عكس هاي زيبا از آسمان
نامه چارلی چاپلین به دخترش
نامه های چخوف و گورکی به یکدیگر
و.س.میرولیو بود به من گفت که میل دارید کتاب های مرا داشته باشید؟ آن ها را برایتان بفرستم و از این فرصت استفاده کرده و نامه ای هم برایتان می نویسم. آنتون پاولویچ ،خیلی چیزها هست که میل دارم برایتان بگویم. خیلی رک و صمیمانه بهتان بگویم که همیشه دلم می خواسته محبت عمیقی را که از ابتدای جوانی، نسبت به شما حس می کردم، برایتان ابراز کنم. دل ام می خواهد اشتیاق ام را در برابر نبوغ تخیل و در عین حال تراژیک و لطیف و قابل ستایش تان به شما نشان دهم. نبوغی که همیشه زیبا و ظریف بوده .
خدای من باید دستان تان را بفشارم. دست های هنرمندتان را، دست های یک بشر صمیمی و در عین حال غمگین را. درست نمی گویم؟ خدا به شما عمر بسیار دهد تا تاریخ ادبیات روس را سر بلند کنید! خدا به شما سلامت و صبر عطا کند و همچنین میل و دل به کار کردن را !چه لحظات شیرینی را که با کتاب های شما گذرانده ام. بارها از خواندن شان گریستم. بارها مثل گرگی در دام افتاده ،خشمگین شده و حتی مدتی طولانی غمگینانه خندیدم.شاید که شما هم به این نامه بخندید. چون حس می کنم دارم مزخرف می نویسم. چیزهایی لبالب از شوق و بی ربطی می نویسم. ولی همان طور که می دانید متأسفانه هر چه از دل برآید، مزخرف است. مزخرف ولی با اهمیت.
شما این را خیلی خوب می دانید. بار دیگر دست تان را می فشارم. نبوغ شما روحی ناب و روشنی بخش دارد و سرگردان روابط آدمی است و با ناچیزترین ابزار نیاز زندگی روزمره پیوند دارد و طوفان در همین جاست. بگذارید بگرید، گریه های او، مانع از آن نمی شود که آسمان آن ها را نشنود .
آ.پچکو
شاید هم میل داشته باشید برایم بنویسید؟آدرسم خیلی ساده است.بچکو.نیژنی.یا نامه تان را به نشریه «اوراق نیژنی- نووگورود» بفرستید.
آ.چخوف به م.گورکی
یالتا ۱۶ نوامبر ۱۸۹۸
آکسیس ماکسیموویچ عزیز.خیلی وقت است که نامه و کتاب هایتان را دریافت کرده ام و خیلی وقت است که می خواهم برایتان نامه بنویسم، ولی هزاران گرفتاری مانع ازاین کار شد.خواهش می کنم مرا ببخشید،حرف هایم بماند برای وقتی که آزادتر شوم و بنشینم و نامه ای طولانی برایتان بنویسم .
دیشب «بازارمکاره در گوالتاوا»ی شما را خواندم و بسیار از آن خوشم آمد و بعد از خواندن آن بود که میل کردم این نامه را برایتان بنویسم تا عصبانی نشوید و افکار بد درباره ی من به مغزتان خطور نکند. من از این که با یکدیگر آشنا شده ایم بسیار بسیار خوشحال ام و از این که «میروو» درباره ی من با شما صحبت کرده خوشحالم. فعلا تا وقتی که فراغت بیشتری داشته باشم، تمام تبریکات ام را نثارتان می کنم و دست تان را دوستانه می فشارم .
آ.چخوف شما
م.گورکی به آ.چخوف
نیژنی نووگورود
نیمه دوم ماه نوامبر ۱۸۹۸
آنتون پاولوویچ عزیز :
از چند کلمه جواب تان، صمیمانه تشکر می کنم و همچنین سپاسگزارم از قولتان درباره ی این که باز برایم نامه خواهید نوشت. انتظار نامه تان را می کشم و مخصوصا می خواهم عقیده تان را درباره ی قصه هایم بدانم. چند روز پیش نمایشنامه «دایی وانیا» را دیدم. صحنه را نگاه می کردم و مثل یک زن احساساتی زار زار می گریستم، درحالی که به هیچ وجه مردی عصبی نیستم. و وقتی به خانه برگشتم از نمایشنامه تان منگ و دگرگون بودم و برایتان نامه ای طولانی نوشتم و ….پاره اش کردم .
به راحتی نمی شود تأثیری را که دیدن این پیِس به اعماق روح آدمی می گذارد، بیان کرد. ولی با دیدن اشخاص روی صحنه حس می کردم که یک اره ی کند تمامی بدنم را پاره پاره می کند. دندان های نمایشنامه مستقیما به قلب نیش می زند و گزنده گی آن را می لرزاند و می درد واین دایی وانیای شما برای من چیز فوق العاده ای ست. نئاتری ست کاملا مدرن، تبری است که با آن به کله ی پوک تماشاگران می کوبید. به هرحال آن ها در حماقت شان شکست ناپذیر هستند و نمی توانند خوب درک تان کنند.همچنین در «مرغ دریایی» و «وانیا». آیا شما باز نمایشنامه می نویسید؟ نمایشنامه نویسی شما فوق العاده است. در آخرین صحنه ی وانیا، وقتی که دکتر بعد از سکوتی طولانی درباره گرمای آفریقا صحبت می کند، از احساس آن همه نبوغ و از بیان آن همه ترس در افکار بشری و دیدن این موجودیت بیرنگ و بدبخت مان، از شوق لرزیدم.
چه قدر خوب و محکم به وسط قلب می زنید، چه استعدادی، چه قدر خوب به هدف می زنید. و راستی بگویید ببینم این کدام میخ است که می خواهید این چنین محکم بکوبیدش .آیا بشر را این چنین احیا می کنید؟
ما آدم های قابل ترحمی هستیم! بله واقعا همین طور است. افرادی هستیم بی طعم و کج خوی و کریه، و می باید اعجوبه ای باشیم تا بتوانیم این دگرگونی و قتل و غارت درونی را دوست بداریم و به آن اهمیت دهیم و یاریش کنیم تا دوباره زنده بماند .به هر حال بشر، ترحم نمی کند .من از پارسایی به کلی دور هستم. با دیدن وانیا و دیگران گریستم. با این که می دانم گریستن و حتی بازگو کردن آن احمقانه است. می دانید، به نظرم می رسد که شما با بشر مخالفید و در این نمایشنامه از شیطان هم سردترید.شما مثل برف بی تفاوتید، مثل کولاک. مرا ببخشید، شاید اشتباه می کنم. به هرحال فقط دارم از برداشت های شخصی ام حرف می زنم. می دانید؟ نمایشنامه تان در من ایجاد ترس کرده، ایجاد نگرانی کرده، مثل ترس و نگرانی که در بچگی برایم اتفاق افتاده، قسمتی از باغ خانه مان به من اختصاص داشت و اجازه داشتم که با دست های خودم گل بکارم که خیلی هم خوب پرورش پیدا می کردند. ولی یک روز ،وقتی رفتم تا آن ها را آب بدهم، چه دیدم؟ خاک به هم ریخته، گل های پرپر شده ای که به روی شاخه های خرد شده افتاده بود .
خوک ما، خوک بیمار ما که یکی از پاهایش بر اثر برخورد با در لانه اش شکسته بود. روز ،روز پر نوری بود و خورشید لعنتی هم خیلی تند و تیز نورافشانی می کرد و بعد بی تفاوتی به خصوصی تکه ای از قلب ام را مصبیت زده و پاره پاره کرد. بله ،من اینطوری هستم. از من نرنجید اگر حرفی برخلاف عقیده تان زده ام. من خیلی بی دست و پا و کاملا دهاتی هستم و روح ام دچار بیماری غیرقابل علاجی است. چون به هرحال این روح بشر است که او را وادار به فکر کردن می کند .
دست تان را می فشارم، سلامتی بسیاری برایتان آرزو می کنم و همچنین شوق فراوان برای کار. شما را خوب ستایش کرده اند، ولی قدرتان را آن طور که باید نمی دانند. به نظر می رسد که خوب درک تان نمی کنند. البته برای این آخری من شخصا نمی توانم دلیل درستی باشم .!
آ.پچکو
شما را به خدا برایم بنویسید که خودتان وانیا را چه طور می بینید. و اگر از تمام این حرف ها حوصله تان سررفته ،خیلی رک و راست برایم بگویید و اگر غیر از این بکنید، به یقین باز برایتان خواهم نوشت… !
آ.چخوف به م. گورکی
یالتا ۳۰ دسامبر ۱۸۹۸
آلکسیس ماکسیسمووبچ عزیز :
نامه آخری شما بسیار مرا خوشحال کرد. با تمام قلب ام متشکرم. دایی وانیا خیلی وقت پیش نوشته شده، خیلی وقت پیش: من هرگز آن را روی صحنه ندیده ام. در چند سال اخیر آن را در استان های مختلف بسیار نشان داده اند، شاید به خاطر این که من مجموعه ای از نمایشنامه هایم را منتشر کرده ام. معمولا نمایشنامه ها یم برایم بی تفاوت اند، مدت زیادی ست که خود را از تئاتر کنار کشیده ام و نوشتن برای تئاتر دیگر برایم ارزش سابق را ندارد .
عقیده ام را درباره ی قصه هایتان خواسته بودید: استعدادی بی چون و چرا و بدیهی، استعدادی بزرگ. به طور مثال قصه ی «در جلگه ها» با قدرتی آن چنان فوق العاده نوشته شده که آرزو کردم کاش آن را من نوشته بودم .
شما هنرمندی باهوش هستید و احساسی شایان توجه دارید. شما صاحب قریحه ی تجسم بسیاری هستید. وقتی چیزی را می نویسید، مثل این است که آن را می بینید و با دست هایتان حس اش می کنید.این است هنر واقعی .این عقیده ی من بود و خیلی خوشحال خواهم شد که بتوانم شریک راه تان شوم.باز تکرار می کنم که خیلی خوشحال ام. اگر با هم بیشتر آشنا شدیم و یکی دو ساعت گپ زدیم، آن وقت خواهید فهمید که چه امید بزرگی نسبت به شما در دل احساس می کنم .
حال بیاییم و از عیوب کارتان حرف بزنیم. ولی البته این هم کار آسانی نیست. صحبت از عیوب یک آدم با استعداد مثل صحبت از عیوب یک درخت بزرگ باغ است. مقصودم این است که عیب از خود درخت نیست،بلکه از برداشت کسی است که به آن درخت نگاه می کند. آیا درست نمی گویم؟
از کمبود مقدار شروع می کنم. چیزی که مهم تر از همه به نظرم آمده.شما مثل تماشاگر یک تئاتر می مانید که علاقه اش را با صدایی آن چنان آهسته بیان می کند که نه خودش و نه دیگران آن را نمی شنوند. در تشریح طبیعت، این نکته خیلی مهم است که شما گفتگوها را به یک باره قطع کنید. وقتی این تشریحات را می خوانیم، می خواهیم که کوتاه تر و فشرده تر باشند. مثلا بیشتر از دو یا سه خط نباشند و استفاده ی دائم از کلماتی مثل «ظرافت»، «زمزمه»، «لطیف و مخملی» و غیره به آن ،به آن حالت بیانی مصنوعی و یکنواخت و سرد کننده می دهد. نوعی یکنواختی که آدم را از پا می اندازد. این تفریط در تشریج تصویر زن («مالوا»در باریکه ی آب) مهم است و همچنین در صحنه های عاشقانه. این از برتری و علو طبع حکایت نمی کند فقط تفریط است. و همین طور است استفاده ی زیاد از کلماتی که با شخصیت های داستان تان جور درنمی آیند. «همراهی»،«صحنه»، «هارمونی». فقط یک نوع برخورد مجموعه لغات است. شما اغلب در ابهام حرف می زنید. در تصویر کردن روشنفکران، سعی و کوشش احساس می شود و آن هم سعی و کوشش محتاطانه. نه این که بخواهم بگویم شما روشنفکران را نمی شناسید. نه، آن ها را می شناسید ولی به درستی نمی دانید که از کدام جهت آن ها را طرف گفتگو قرار دهید .
چند سال دارید، نمی دانم؟ شما را هم نمی شناسم. نمی دانم مال کدام شهر هستید و نمی دانم کیست اید. ولی معتقدم تا جوان هستید باید «نیژنی» را ترک گویید و دو سه سال حسابی به ادبیات و مردان ادب بچسبید. البته نه این که با ما همآواز شوید و آهنگ ما را بنوازید. بلکه برای این که درست و حسابی با سر داخل ادبیات بیافتید و آن را یاد بگیرید و دوست اش بدارید. به هر حال آدم در شهرستان زودتر پیر می شود .
کورولنکو، پوتاپنکو، مامین وارتل آدم های فوق العاده ای هستند، البته ممکن است در برخورد خسته کننده به نظر بیایند ولی بعد از یکی دوسال به آنها عادت خواهید کرد و راه شان را خواهید شناخت. اجتماع آن ها کهنه گی و از هم پاشیدگی و مشکلات زندگی در پایتخت را به شما ارزانی خواهد داشت .
همین الآن به پستخانه خواهم رفت.از خودتان مواظبت کنید .
آ.چخوف
راز شاعري يك حكيم
اگر به سياست نامه خواجه نظامالملك بنگريم، بخشي از اين فضاي حذفي و خطرناك بر ما آشكار ميشود؛ آنجا كه خواجه نظام همه معتقدان به مذهبي خلاف مذهب خود را بشدت ميكوبد و همه را منحرف از راه حق و ملعون ميداند و البته بايد به خاطر داشته باشيد خواجه نظام بر مسند سياست و حكومت تكيه داشت و دست به گردن زدن نوكرانش هم حرف نداشت.
در اين دوران فضاي سياسي كشور نيز به دليل درگيريهاي پيدرپي نظامهاي سياسي در ايران و ظهور و رشد باطنيان و فضاي سياسي جهان اسلام به دليل جنگهاي صليبي آشفته بود و دانشمنداني چون ابن سينا و ابوريحان بيروني در اواخر عمر آينهاي از محنت و رنج دانشمندان ايراني در آن فضاي نامساعد بودند.
بايد بپذيريم كه آنچه از خيام ميدانيم در برابر آنچه نميدانيم بسيار اندك است و با اين همه مجبوريم در برابر بزرگي شخصيت علمي و هنري او تعظيم كنيم.
نخستين پرسش از اينجا آغاز ميشود كه آيا اصلا خيام شاعر بوده است؟ حقيقت اين است كه معاصران او هيچ اشارهاي به شاعرياش نكردهاند؛ نه نظامي عروضي در 4 مقاله شيرينش و نه ابوالحسن بيهقي كه او را الدستور الفيلسوف حجت الحق الخيام ناميده است.
نخستين اقوال درباره شاعري او نيم قرن پس از مرگش در بيان عمادالدين كاتب اصفهاني و نيم قرن پس از ان در مرصادالعباد نجمالدين رازي ذكر شده است. زندهياد استاد سيدمحمد محيط طباطبايي نخستين كسي است كه دليرانه در عرصه خيامپژوهي وارد شد و همه نقلقولهاي رايج را به چالش گرفت و گفت كه خيام شاعر و رياضيدان دو نفر بودهاند و آنچه از شعر خيام به دست ما رسيده است از آن علي خيام است. آيا اين ايده استاد قرين حقيقت است؟ ما نميدانيم! چنانچه برخي ميگويند آنچه از اشعار علي خيام در معجم الالقاب به دست ما رسيده است ارزش ادبي چنداني ندارد و البته رباعي نيز نيست.
از سوي ديگر حتي اگر انتساب رباعيات را به خيام بپذيريم، باز هم مشكل رباعيات جعلي و حقيقي بر سر جاي خود است. اين مشكل در تمام تاريخ ادبيات ما جاري بوده است كه به محض شهرت ادبي يا عرفاني شخصي مجموعهاي از آثار تقليدي به نام او در نسخههاي الحاقي راه مييافته است كه تنقيح آنها يكي از مهمترين وظايف دانشكدههاي ادبيات است.
استاد جلالالدين همايي در تصحيح رباعيات طربخانه به همين نكته به صورت مفصل و علمي اشاره كرده و نشان داده است بسياري از رباعياتي كه به نام خيام به نسخهها راه پيدا كرده و زبان تندتري نيز دارد الحاقي است. نسخهشناسان و مصححان با بررسي آثار قابل اعتمادي كه در آنها شعري از خيام آمده است (و اغلب مربوط به قرن نهم به بعد است) به شماره 57رباعي صحيح الانتساب دست يافتهاند كه صدالبته دانستن صحت صددرصد آنها هم كاري محال است. اينچنين است كه رويكردهاي متنمحور در تفسير و توضيح شعر خيام چندان به كار نميآيد.
خيام اگر بپذيريم شاعر بوده است و باز اگر بپذيريم رباعيات موجود همگي از اوست در شعر شاعري تكرو و خط شكن بوده است؛ و شايد علتش اين است كه شاعري برايش كاري جنبي و تفنني بوده است نه دغدغهاي هميشگي. قالب رباعي براي بسياري از شاعران تنها مجالي براي طبع آزمايي محسوب شده است؛ اما او اين قالب را كه انعطاف موسيقايي بالا و قدرت ايجاز شديدي دارد براي بازگويي انديشههايش انتخاب كرده است و بيگمان حيات هميشگي قالب رباعي مديون هنروري خيام است.
از سوي ديگر شيوه سرودن او با شيوههاي مالوف ادبي روزگار كاملا متمايز است. او برخلاف بسياري از معاصرانش زباني پيچيده و سخت ياب ندارد. زبان در راحتترين شكل ممكن استفاده شده است و آنچه شعر را ماندگار ميكند، برجستگي عنصر تفكر است.
بسياري معتقدند خيام گاهي با يك رباعي كاري كرده است كه خود با يك رساله فلسفي درصدد انجام آن بوده است؛ اما باز اينجا نيز پرسشي مطرح ميشود كه آيا نسبتي ميان تفكر جبرگرايانه رباعيات با تفكر يك فيلسوف مشايي مسلمان ميتوان برقرار كرد؟ پرسشي كه بسياري از محققان به آن پاسخهايي دادهاند، اما همچنان جاي بحث دارد.
ضرورت تفكر انتقادي
نگارنده حدود 10 سال پيش در كنگره بينالمللي بزرگداشت خيام در نيشابور به ياد دارد كه تنها سخنراني كه جسارت كرد و با تفكري انتقادي به خيام نزديك شد، زندهياد استاد احمد بيرشك بود كه گفت تقويم جلالي در ايران باستان مورد استفاده بوده است و خيام آن را در بهترين صورت بازپيرايي و به نام خود كرده است.
نكته مهم و مغفول در خيامشناسي امروز ما همين نكته است كه بايد او را دوباره بشناسيم، اما نه آنچنان كه دلمان ميخواهد بلكه آنچنان كه بوده است.
بسياري از كساني كه به آثار خيام نزديك شدهاند به دنبال اثبات يك فرضيه پيشيني بودهاند. صادق هدايت كوشيده است از دل رباعيات خيام يك صادق هدايت قرن پنجمي بيرون بكشد و ديگراني نيز از موضع اثبات مسلماني خيام شعر او را تحليل كردهاند.
بايد پذيرفت خيام هنرمند و انديشمندي بزرگ بوده است كه البته از نارساييهاي وجود آدميزاد نيز خالي نبوده پس براي شناخت او نياز به يك پروژه چندوجهي بزرگ است. در اين فرآيند شاعران، اديبان، نسخهشناسان، فيلسوفان، زبانشناسان، رياضيدانان و منجمان بايد مشاركتي توامان داشته باشند و با بازخواني و تحليل علمي و بدون پيشداوري آثار باقيمانده يا نوشتههاي مربوط به او، به تصويري واقعي از يكي از بزرگان تاريخ و فرهنگ اين سرزمين دست يابند.
او خود سروده است:
گر من ز مي مغانه مستم هستم
گر كافر و گبر و بتپرستم هستم
هر طايفهاي به من گماني دارد
من زان خودم چنان كه هستم هستم.
زندگی نامه :احمد شاملو
زندگی نامه :احمد شاملو
در بیست و یکم آذر سال 1304 در خانه 134 خیابان صفی علی شاه تهران متولد شد. پدرش حیدر و مادرش کوکب عراقی بود. به دلیل اینکه پدرش افسر ارتش بود و از این شهر به آن شهر اعزام می شد , شاملو هرگز نتوانست همراه خانواده برای مدتی در شهری ماندگار شود و تحصیلات مرتبی داشته باشد در سال 1322 برای اولین بار پایش به زندان های متفقین باز شد , این در حقیقت نیز تیر خلاصی بود به تحصیلات نامرتب او.
شاملو در سال 1326 نخستین مجموعه شعرش را به نام "آهنگ های فراموش شده" منتشر کرد. "آهنگ های فراموش شده" مجموعه ای ناهمگون از شعر های کاملا سنتی تا اشعار نیمایی شاملو بود , حتی نوشته های کاملا بی وزن,قافیه و آهنگ که بعد ها به نام شعر منثور یا شعر سپید شهرت یافت در آن دیده می شود. انتشار این مجموعه ها در دنیای شاعری شاملو اهمیت چندانی نداشت و همچنان که خود او در مقدمه کتاب پیش بینی کرده بود که این نوشته های منظوم و منثور آهنگ هایی بود که زود به دست فراموشی سپرده شد. اما این مجموعه به جهت آنکه حاوی نخستین نمونه های شعر سپید فارسی است نشر آن در این سال قابل توجه است.
شاملو از انتشار این کتاب و عدم استقبالش افسرده نشده و به کار ترجمه و فعالیت های ادبی در نشریات ادامه داد. در سال 1330 او مجموعه شعر "قطعنامه" و شعر بلند "23" را منتشر کرد. این مجموعه حاوی 4 شعر بلند بود که نشان می داد , شاملو با عبور از شیوه نیمایی برای خود راه تازه ای می جوید که خود نیما و پیروان راستین او هرگز علاقه چندانی به آن نشان ندادند.
پس از این مجموعه "شعر آهن ها و احساس ها" را منتشر ساخت. در این دوره شاملو به مدت یکسال در زندان به سر می برد که پس از آزادی به فعالیت های ادبی و فرهنگی خود ادامه می دهد و تا آخرین روز های زندگی دست از کار نمی کشد. شاملو پس از یک دوره تردید و نوسان میان غزل و شعر اجتماعی سر انجام راه خود را برگزیده و در مسیری قرار گرفت که به عنوان یکی از برجسته ترین شاگردان نیما که راه جدیدی را در عرصه شعر و شاعری ایجاد کرده است به شمار می رود. او از شعر شاعران جهان تاثیر پذیرفت و خود نیز بسیاری از اشعار شاعران جهان را به فارسی برگرداند و یا به گونه ای باز سرایی کرد که بی گمان بسیاری از باز سرایی های شاملو از اصل شعنیز بهتر و رساتر شده اند. او تاریخ ادبیات کهن را به خوبی می شناخت,البته شاید درباره بعضی از اظهار نظر هایی که درباره شاعران کرده است دچار اشتباه شده است , اما توانایی او در شعر کلاسیک غیر قابل انکار است. حاصل آشنایی او با ادبیات کلاسیک , تصحیح و روایت از "افسانه های هفت گنبد" , "رباعیات ابو سعید ابوالخیر" , "خیام" و "حافظ شیرازی" است.آشنایی او با ادبیات جهان ترجمه آثاری چون نمایشنامه "عروس خون" , "افسانه های چینی" , "اشعار لورکا" , "رمان پا برهنه ها" , "سی زیف و مرگ" , "غزل غزل های سلیمان" , "مفت خوره ها" , "شهریار کوچولو" و ... "دن آرام" که بی شک شاهکار او بشمار می رود. شاملو "دن آرام" را ظرف مناسب برای کتاب کوچه یافت و در این کتاب دست به تجربه های جدیدی در عرصه ترجمه زد. اگر شاملو اعر هم نبود , تنها با این ترجمه بی نظیر در تاریخ ادبیات ایران نامش ماندگار می ماند.
شاملو پس از انتشار مجموعه های "باغ آینه (1338) , آیدا در آینه (1343) , آیدا درخت و خنجر و خاطره (1334) ققنوس در باران (1354) مرثیه های خاک (1348) شکفتن در مه (1349) ابراهیم در آتش (1352) و دشنه در دیس (1356) " در زبان به دیگاهی کاملا مستقل ذست یافت و موقعیت و جایگاه ممتازی میان شاعران نوپرداز و تحصیل کردگان متمایل به غرب پیدا کرد . ویژگی عمده شعر های او از لحاظ محتوا نوعی تفکر فلسفی-اجتماعی است و از طریق تمثیل نماد و اسطوره های غربی و انسانی بیان می شود , به ویژه اینکه او در خلال اشعار اشاره های روشنی به نماد مسیحیت درد که شعر او از این جهت نیز متمایز می شود.
آزادی اغلب شعر های او از هر نوع قید اعم از وزن و قافیه به شیوه های سنتی ویژگی عمده ای است که در شعر نو ایران سابقه چندانی ندارد. به نظر می رسد که آهنگ سخن او گاه به نثر های سده چهارم و پنجم و زبان ترجمه های تورات و انجیل نزدیک می شود , در همین راستا ناقدان از تاثیر آشکار نثر بیهقی بر شعر شاملو غافل نمانده اند. شعر شاملو از نظر بیان , فرم و پرداخت ادبی , استفاده مبتکرانه از عناصر ادبی و زبانی بسیار حائز اهمیت است و از جهات مختلف قابل بحث و بررسی است.
شاملو با یک عمر پایمردی و تلاش در عرصه فرهنگ و ادب ایران و جهان بالاخره
در بامداد یکشنبه دوم مرداد ماه 1379 دیده از جهان فرو بست.

زندگینامه بزرگان جهان
* ابو نصر فارابی (نویسنده) :
حکیم ابو نصر فارابی فیلسوف بزرگ ایرانی در سال 872 میلادی در فاراب ترکستان متولد شد . از حکمای بزرگ اسلام ایت که معلم ثانی خواند شده (معلم اول ارسطو بود) وی در زمان سیف الدوله حمدانی در دمشق می زیست و نزد سیف الدوله به حدی عزیز بود که موقع در گذشتش خود سیف الدوله بر جنازه او حاضر شد و نماز خواند. از آثار فارابی "جمع بین الرایین " " والسیاسه المدینه " و " اغراض ما بعد الطبیعه " و "مراتب العلوم " می باشد . ابو نصر فارابی در موسیقی نیز استار بود.فارابی در جوانی به بغداد رفت و نزد استادان یونانی به تعالیم پرداخت پس از چندی به دمشق رفت و در آنجا ماند ابن سینا از شاگردان او بود او در رشته پزشکی و ریاضی هم مقالاتی به رشته تحریر در آورد و در موسیقی چنان مهارت داشت که گویند آلات تار و سه تار را او ابداع کرده و فارابی در سال 950 میلادی در سن 78 سالگی در شهر دمشق سوریه فوت کرد.
* جان اشتاین بک (نویسنده) :
جان اشتاین بک نویسنده آمریکایی در سال 1902 میلادی در شهر کالیفرنیا آمریکا به دنیا آمد وی سخت علاقمند به زادگاه خویش است و شهرها و دهکده ها و کوهها و رودخانه های کالیفرنیا را به تفصیل در آثار خود شرح داده نخستین اثرش فنجان طلایی توفیقی نیافت اما آثار بعدیش شهرت و موقعیت کامل کست کرد اشتاین بک با تجربیات تلخی که از زندگی اندوخته با کمال قدرت دقایق حالات زندگی محرومان و رنجدیدگان را شرح میدهد بدون آنکه گفتارش ملال آور باشد چه نوشته های او جنبه شاعری دارد اشتاین بک را به نقاشی ماهر مانند کرده اند که درنوشته های خاموش خویش به صحنه های طبیعت جان میبخشد آثار دیگر او عبارتند از "مراتع بهشتی " " بخدایی ناشناخته " " دره دراز " " خوشه های خشم " "موشها و آدمها " " شب تاریک " "بمبها را رها کنید " " ماه پنهایست" "تابستان نارضایی ما" بعضی از آثار وی به فارسی ترجمه شده و جان اشتاین بک در سال 1968 میلادی در سن شصت وشش سالگی در شهر کالیفرنیا دار فانی را وداع گفت .
*اوهنری(نویسنده):
اوهنری نام مستعار "ویلیام سیدنی پورتر" نویسنده آمریکایی است در سال 1826 در آمریکا متولد شد . در سال 1860 رهسپار ایالت تکزاس شد و در آنجا به خدمت مطبوعات در آمد آثار ادبی او در روزنامه ادبی این ایالت به نام رولینگ ستون و دیلی پست انتشار یافت .وی قبل از انکه به سن 48 سالگی برسد در اثر بیماری سل دیده از جهان فرو بست اوهنری متجاوز از 600 داستان کوتاه از خود به یادگار گذاشته است داستانهای عجیب وی عموما نافذ مهیج و دل انگیز است از خصوصیات داستانهای او این است که غالبا به خلاف تصور خواننده پایان می پذیرد .
*تولستوی (نویسنده& فیلسوف) :
لئو تولستوی داستان نویس فیلسوف اخلاقی و مصلح بزرگ اجتماعی روس در 9 سپتامبر 1828 در ایالت تولا به دنیا آمد ودر 20 نوامبر 1910 جهان را بدرود گفت تولستوی از اشراف زادگاه روس بود تولستوی توسط استاد غیر روسی آموزش میدید در سال 1848 در دانشگاه ثبت نام کرد تولستوی در اثر داشتن املاک زیاد کارگران و دهقانان زیادی را تحت پوشش کاری خود داشت و جالب این که خیلی به وضع آنها رسیدگی میکرد و آنها را تا مین می نمود او شهره ادیبان و اعیان شهرهای روسیه بود وی قبل از ازدواج به سربازی رفت و وارد هنگ قفقاز شد تولستوی خیلی با عقیده بود و همیشه این مسایل را رعایت میکرد مهربان بود خوی نفس حیوانی را در خود میکشت قسم نمی خورد و با یاغیان مدارا میکرد و عقیده عجیبی به کتاب مقدس انجیل داشت تولستوی مخالف استعمال دخانیات و مشروب خواری بود و هرگز ثروت را دوست نداشت و عقیده داشت که ثروت سر منشا همه خطاها می باشد در اثر همین عقاید در اواخر عمر مردم از سراسر دنیا به دیدار او می رفتند تولستوی سعی می کرد تا همیشه خود را به خدا نزدیک کند وی در 1862 یعنی در 34 سالگی ازدواج کرد او 15 سال بعد را به خوشی و کامیابی گذراند و صاحب سیزده فرزند شد (بله از همینجا از طرف گروه لاور موووون به همسر ایشان تسلیت عرض می نماییم و همچنین تبریکی تسلیت به خاطر چنین شوهر شهوات رانی تبریک به دلیل 13 مرتبه وضع حمل موفقیت آمیز ) وی شاهکارهای بزرگ خود را به نامهای جنگ و صلح و آناکارنینا در این دوره به رشته تحریر در آورد تولستوی سرانجام در 82 سالگی از املاک خود گریخت او میگفت شرمم می آید که من در رفاه و راحت زندگی کنم و دیگران با گرسنگی به سر برند مدتها با زنش بر سر تقسیم املاک گفتگو داشت زن او نمی خواست تولستوی املاکش را از دست بدهد او وقتی فرار کرد خود را به خدا نزدیک تر می دید چند روز بعد از فرار در یک ایستگاه راه آهن جان سپرد و جسدش را برای دفن به املاکش بردند .
*چخوف (نویسنده) :
درام نویس و داستان سرای روسی در روز 17 ژانویه سال 1860 در تاگانروک به دنیا آمد در 1879 به دانشگاه مسکو رفت و به تحصیل پزشکی پرداخت وی در سال 1884 در 24 سالگی درجه دکترای طب گرفت وی هنوز دانشجو بود که زندگی ادبی را آغاز کرد و به زودی جزو بهترین نویسندگان جراید فکاهی در آمد نخستین داستانهای او با نام مستعار چخوف انتشار یافت در سال 1886 برخی از داستانهای او به صورت کتاب به نام داستانهای رنگارنگ منتشر شد این کتاب موفقیت بسیار کست کرد در سال 1887 وی نخستین نمایشنامه خود به نام ایوانف را تحریر کرد بعد از 1897 که در معرض تهدید مرض سل قرار گرفت ناگزیر شد قسمت اعظم اوقات خود را در کریمه و خارج از کشور بگذراند وی در سال 1896دومین نمایشنامه خود به نام مرغ نوروزی را انتشار داد این اثر در پترزبورگ با عدم موفقیت روبرو شد ولی دو سال بعد 1898 در مسکو از این نمایشنامه تجلیل شایانی شد دایی وانیا 1899 سه خواهر 1901 و باغ آلبالو 1904 از جمله نمایشنامه های او بود که در مسکو با موفقیت مواجه گردید وی در سال 1901 با یک هنر پیشه به نام اولگا ازدواج کرد در سال 1900 چخوف به عضویت آکادمی علوم پذیرفته شد چخوف در دوم ژوئیه 1904 در باون وایلر در جنگل سیاه در گذشت.
*داستایوسکی (نویسنده) :
داستانسرای نامدار روس در سال 1821 در مسکو متولد شد و در سال 1881 در سن 60 سالگی جهان را بدرور گفت او خالق آثار عمیقی است که در همه آنها تمایل شدید به رقت و ترحم و یک دید روانی قوی به چشم می خورد نفوذ داستایوسکی در نویسندگان و فلاسفه بعدی حیرت انگیز است نیچه می گوید من روانشنایس را از داستایوسکی آموختم و تسوایک او را اعجوبه ضد رئالیسم نامیده است داستایوسکی در بیمارستان فقرای مسکو به دنیا آمد ظاهرش آرام و باطنش آکنده از احساسات آتشین بود مدتی در دانشکده مهندسی پترزبورگ تحصیل کرد با آنکه آه در بساط نداشت اما جوان اسراف کاری بود بر اثر فقر شدید به نویسندگی روی آورد و قلم را وسیله ارتزاق قرار داد . نخستین داستانش مردم فقیر نام داشت او در این کتاب با قلم شیوا و ساده اس احساسات دختر و مردی را که به او مهر خصوصی داری تشریح می کند . بالاخره شهرت به سراغ داستایوسکی آمد اما فقر و قمار گریبانش را رها نمی کرد . علاقه زیاد به قمار بازی وی را به قمار کشانده بود از آغاز طفولیت میل به برد و باخت داشت او در داستانهایش کوشش می کند پرده از رازهای روح انسان بردارد و تضادهای باطنی روح را کشف نماید او معتقد بود پیوسته در درون ما مبارزه با نیک و بد و خیر و شر ادامه دارد از آثار او جنایت و مکافات تسخیر شدگان برادران کارامازوف خانه اموات ابله و آزردگان را می توان نام برد .
* الکساندر دوما (نویسنده) :
الکساندر دوما در سال 1803 میلادی در شهر ویلر کوترت فرانسه بدنیا آمد وی به نویسندگی علاقه وافری داشت از این رو مرتب داستانهای کوتاه مینوشت دوما اکثر آثارش را خودش به چاپ می رساند و از این راه ثروتمند شد او تمام سرمایه خود را برای ساختن تماشاخانه ای هزینه کرد او یکی از مشهورترین رمان نویسهای فرانسه است وی پسر یکی از ژنرالهای فرانسه بود پس از اتمام تحصیلات چون دارای خطی زیبا بود ابتدا در یک دفتر خانه به کار میشی گری پرداخت و سپس به عنوان منشی وارد خدمت یکی از بزرگان آن دوره گشت جزئیات انقلات کبیر فرانسه را از دهان پدر خود شنید و بعدها در رمانهای خود توانست صحنه های مهیج و مخوف آن را با قلم زیبای خویش مجسم کند از آثار او : سه تفنگدار گردن بند خانم مونسورو ملکه مارگو ژوزف بالسامو غرش توفان آموری لاله سیاه گودال جهنم تبعید شدگاه ابوالهول سرخ کنت مونت کریستو می باشد وی در سال 1870 در سن شصت وهفت سالگی درگذشت.
* دهخدا ...علامه بزرگ (شاعر و نویسنده) :
علامه علی اکبر دهخدا محقق ادیب گرانمایه و شاعر بزرگ معاصر ایران به سال 1254 هجری در تهران دیده به جهان گشود دهخدا که از استبداد و مظالم آن زمان دل پرخونی داشت به صف مبارزان پیوست و به همراهی میرزا جهانگیر خان صور اسرافیل در جهت بیداری مردم و مبارزه با جهل وفساد به پیکار پرداخت دهخدا در این هنگام با نگارش مقالات تند طنز آمیزش به امضای مستعار دخو رسالت یک نویسنده میهن پرست را انجام داد کارهای ادبی و انتقادی دهخدا در نوع خود سبک و سلیقه ای کم نظیر را نشان میدهد و کار نو آوری وی در طنز نویسی بی شک مکتبی تازه در زبان و ادبیات پارسی به وجود آورد وی در محضر استادان محمد حسین فروغی و نجم آبادی تعالیم یافت چندی هم در اروپا بود و در فرانسه و سوییس بکار مطبوعاتی پرداخت و از شهرهای تهران و کرمان به نمایندگی مجلس هم انتخاب شد در شعر دهخدا آثاری برجسته دارد که هر کدام می تواند نمونه کاملی از احساس متعالی و لطیف یک انسان و یک شاعر باشد اشعارش با بیانی ساده و شیوه ای تازه و دلنشین بود دهخدا با تهیه کتاب امثال و حکم که مجموعه ای است از 24 هزار ضرب المثل فارسی نخستین فرهنگ نامه فولکوریک را در زبان فارسی پایه گذاری کرد اما بزرگترین و آخرین شاهکار علمی و ادبی دهخدا لغت نامه اوست که آنچنان کاری بزرگ و پرمایه و غنی است که میتوان ان را یکی از شاهکارهای بزرگ زبان پارسی در قرن اخیر دانست استاد دهخدا در 7 اسفند 1334 هجری در تهران دیده از جهان بست .
*سروانتس (نویسنده) :
در سال 1547 میلادی در شهر آلکالا اسپانیا متولد شد پدرش پزشک دوره گردی بود که به شهرهای مختلف سفر می نمود و در این سفرها فرزند خردسال خویش را به همراه میبرد و بدین جهت سروانتس نتوانست به تحصیل علم بپردازد لیکن به زودی شمشیر زنی را فراگرفت 23 ساله بود که سفری به ایتالیا نمود و به خدمت قشون دولتی در آمد پس از آن ازدواج نمود و چون متوجه شد که نمی تواند از راه جنگ و ستیز زندگی خویش را اداره کند تصمیم گرفت نویسنده شود سپس به شهر سویل رفت تا در آنجا کاری پیدا کند ولی پس از انکه موفقیتی حاصل نکرد دست به قلم برد و این بار شاهکار بزرگ خود دون کیشوت را در مدت پانزده سال در دو قسمت به رشته تحریر در آورد تاریخ مرگ او سال 1616 میباشد .
شکسپیر (ادیب) :
ویلیام شکسپیر پسر جان و مری شکسپیر به سال 1575 به دنیا آمد در مدرسه هوش فوق العاده از خود نشان میداد مخصوصا حافظه عجیبی داشت چنانکه قسمت اعظم کتاب مقدس را از بر نموده بود او زبان لاتین را نیز خوب فراگرفته و اشعار اووید را به راحتی میخواند و ترجمه می کرد علی رغم استعداد فوق العاده ای که در فراگیری داشت شکسپیر به علت بینوایی مجبور شد ترک تحصیل کند چندی سرگرم کارهای متفرقه گردید و نان بخور نمیری بدست می آورد تا اینکه در تئاتری استخدام گردید در اینجا چنان مهارت در بازی کردن نشان داد که هود توانست تئاتر خصوصی زیبایی را بنا کند و خود نیز نمایشنامه های این تئاتر را می نوشت کارش بزودی بالا گرفت و طولی نکشید که هم پولدار و هم مشهور گردیدویلیام شکسپیر بزرگترین نمایشنامه نویسی است که تاکنون در جهان ظاهر شده او علاوه بر اینکه نمایشنامه نویس بود شاعری تراز اول میباشد حسن نمایشنامه های شکسپیر بیشتر درین است که شاعرانه نوشته شده و جملاتش بسیار خوش آهنگ و دلنشین است او با الیزابت اول معاصر بود و آثار معروفش عبارتند از : هملت مکبث اوتللو شاه لیر آنتونی و کلئو پاترا طوفان شت دوازدهم و چنانکه میخوانید . شکسپیر در سال 1627 میلادی در سن پنجاه و دو سالگی در گذشت.
* کافکا (نویسنده) :
فرانتس کافکا نویسنده بزرگ چکسلواکی در 3 ژوئیه سال 1883 در پراک و در یک خانواده یهودی چشم به جهان گشود پدرش تاجر سختگیر و خشنی بود و کافکا از کودکی از او وحشت داشت پس از اتمام تحصیلات از دانشگاه پراک درجه دکترای حقوق گرفت مدتی در پراک به کارهای حقوقی مشغول بود و سپس به پاریس رفت زندگی گذشته کافکا به شدت او را رنج می داد و نفرت عجیبی او را در خود فرو می برد به طوری که با کمتر کسی دوستی داشت و بدبینی خاصی به مردم پیدا کرده بود از همان زمان که دانشجویی بیش نبود مطالعه آثار ادبی نویسندگان بزرگ را آغاز نمود با نویسنده ای از اهالی آلمان به نام مارکس برود که او هم یهودی بود دوستی نزدیک داشت و این شخص بارها کوشید با بتواند کافکا را نسبت به جامعه و زندگی خوشبین کند . ولی بعدها بین آنها اختلاف افتاد و کافکا دیگر همیشه تنها بود یک بار در زندگی عشق به سراغش آمد ولی هرگز نتوانست ازدواج کند وقتی احساس کرد که مریض است و فهمید که سل به سراغش آمده به شدت مایوس شد بعد از آن مسافرتهای زیادی نمود و آخرالامر نیز در شهر وین اتریش روز 3 ژوئن 1924 در یک آسایشگاه جان سپرد در آخرین لحظات زندگی وصیت کرد که همه آثارش را بسوزانند با در گمنامی بمیرد ولی هم آکنون همه کافکا را می شناسند و با آثارش آشنایی دارند از آثار مهم وی عبارتند از قصر دیوار چین گروه محکومین مسخ طبیب دهکده و آشکار .
* لندن (نویسنده ) :
جک لندن نویسنده بزرگ آمریکایی روز 12 ژانویه 1876 به دنیا آمد او تا سن 19 سالگی دست به مشاغل مختلف زد و چندین بار به جرم گدایی و ولگردی محکوم به زندان گردید در 19 سالگی اتفاقا روزی به کتابخانه ای رفت و شروع به مطالعه کتاب رابینسون کروزه کرد این کتاب جک را به قدری به مطالعه علاقمند ساخت که از آن پس روزی 10الی 15 ساعت از وقتش را در کتابخانه می گذرانید و همین موضوع او را تشویق کرد که به دبیرستان برود دوره 4 ساله دبیرستان را فقط در مدت 3 ماه به پایان رسانید و سپس به دانشکده رفت اما نتوانست به تحصیل ادامه بدهد جک لندن در مدت 18 سال نویسندگی 51 کتاب بزرگ و 125 داستان کوتاه نوشت و همان گدای ولگرد در اواخر عمر کارش جنان بالا گرفت که در امدش دو برابر حقوق رئیس جمهور آمریکا بود . عده ای عقیده دارند که داستان عشق زندگی شاهکار جک لندل است جک لندن خود را پیرو مکتب اجتماعی می داند ولی مخصوصا طرفدار زندگی ابتدایی و بروی است از آنجا که خود در تنگدستی به سر برده از زندگی فقیرانه به خوبی آگاهی دارد و غالب حوادث و وقایعی که در داستانهایش آورده است به سر خود او آمده است بعضی از کتب جک لندن که به فارسی برگردانده شده عبارتند آز آتشپاره زرین پاشنه آهنین پسر آفتاب آشتی ناپذیر دختر برفها دزدان خلیج سرگذشت کشتی اسنارک سپید دندان سرگذشت ها سگ سیرک از خود گذشتگی در تلاش آتش خاموشی سپید کشتی شکسته ها آوای وحش اعتراف تب طلا جای پای خورشید جزیره وحشت حماسه شمال داستانهایی دریای جنوب و مارتین ایدن . جک لندن در سال 1916 در سن چهل سالگی دار فانی را وداع گفت.
* استاد محمد معین (شاعر) :
استاد محمد معین محقق و لغت دان بزرگ معاصر در سال 1293 هجری شمسی در شهرستان رشت استان گیلان در خانواده ای روحانی پا به عرصه وجود گذاشت وی در سال 1321 هجری شمسی پایان نامه دکترای ادبیات فارسی خود را گرفت استاد معین نخستین دکتر ادبیات فارسی در ایران شناخته شده است وی به سمت دانشیاری و استادی تحقیق در متون ادبی در دانشگاه تهران برگزیده شد استاد معین در آذر ماه 1345 در اثر سکته مغزی بیمار شد آثار دکتر استاد محمد معین متجاوز هفتاد جلد است که در چهار زمینه تالیف ترجمه تصحیح و مجموعه مقالات است مهم ترین اثر ایشان فرهنگ لغات فارسی معین می باشد که در شش جلد تدوین و تا کنون بارها به چاپ رسیده استاد محمد معین در سال 1350 هجری شمسی پس از پنج سال بیماری در سی پنجاه و هفت سالگی دار فانی را وداع گفت آرامگاه وی در شهرستان آستانه اشرفیه در استان گیلان واقع میباشد .
* مولوی (عارف& شاعر) :
جلال الدین محمد بلخی معروف به مولوی در 6 ربیع الاول سال 604 هجری در بلخ متولد شد وی از بزرگترین شعرای مشرق زمین است پدرش بها الدین از بزرگان مشایخ عصر خود بود و به علت شهرت و معروفیتی که داشت مورد حسد سلطان محمد خوارزمشاه گردید ناچار فرار را بر قرار ترجیح داد و با پسرش جلای وطن نمود و از طریق نیشابور ابتدا به زیارت شیخ عطار نایل امد و سپس از راه بغداد به زیارت مکه مشرف شدند و از انجا به شهر ملطیه رفتند آنگاه به ولارنده رفته و مدت هفت سال در آن شهر ماندند و در آنجا بود که جلال الدین تحت ارشاد پدرش قرار گرفت و در دانش و دین به مقاماتی رسید در شهر قونیه بها الدین پدر جلال الدین در تاریخ 18 ربیع الثانی سال 628 هجری دار فانی را وداع گفت جلال الدین تحصیلات مقدماتی را نزد پدر به پایان رسانیده و پس از فوت وی در خدمت یکی از شاگردان پدرش برهان الدین ترمذی که در سال 629 هجری به قونیه آمده بود تحصیل علم عرفان می نمود و پس از آن تحت ارشاد عارفی به نام شمس الدین تبریزی در آمد شمس الدین تبریزی با نبوغ معجزه آسای خود چنان تاثیری در روان و ذوق جلال الدین نمود که وی مرید شمس گشت و به احترام و یاد مرادش بر تمام غزلیات خود به جای نام خویشتن نام شمس تبریزی را ذکر نمود مولانا جلال الدین پس از فوت شمس سفری به دمشق کرد و پس از مراجعت مجددا به ارشاد مردم پرداخت مولوی دو اثر بزرگ و برجسته از خود باقی گذارد یکی مثنوی است که به مثنوی معنوی معروف است و دیگر غزلیات که ذکر شد به احترام و عقیده ای که به مراد خویش داشت دیوان شمس تبریزی نام نهاد غزلیات مولانا از بزرگترین اثار نظم زبان فارسی به شمار میرود وی پس از 68 سال عمر در سال 672 هجری در گذشت و پسرش در سال 684 هجری در قونیه جانشین پدر گردید و آثار وی را به نام فیه مافیه جمع نمود دفتر 7 مثنوی را به او نسبت داده اند مولوی مسائل عرفان واخلاقی را در قالب ایات قرآن بیان کرده مولانا در کتاب مثنوی خود از روش عطار و سنایی پیروی کرده کتاب مثنوی مولوی از ارزنده ترین اثر وی در دوران حیاتش می باشد.
*نظامی گنجوی (شاعر) :
حکیم نظامی الدین ابو محمد الیاس بن یوسف بن زکی بن موید نظامی گنجوی در حدود سال 530 هجری در گنجه متولد شد وی سالهای عمر خود را در گنجه گذراند پس از تحصیل دانش به شاعری پرداخت نظامی مدایح خود را در گنجه می سرود و به خدمت اتابکان آذربایجان و ابو المظفر اخستان می فرستاد نظامی سنی و وسخت پای بند عقاید مذهبی خویش بود وی با تنها شاعر معاصر خود خاقانی رابطه داشت و پس از مرگ خاقانی به سختی ناراحت شد چنانکه درباره او این بیت شعر را سرود :
همی گفتم که خاقانی دریغا گوی من باشد***دریغا من شدم آخر دریغا گوی خاقانی
نظامی در کودکی از داشتن پدر محروم گردید و این واقعه وی را به طرف ریاضت کشانید ولی چندی نگذشت که ذوق شاعری در وی بیدار شد و او را از این حالت به مرور خارج نمود اولین طلیعه این ذوق مثنوی مخزن الاسرار که آن را در حدود 574 یل 575 هجری به پایان رسانید و پس از 2 سال منظومه خسرو شیرین و پس از آن منظومه لیلی و مجنون را به نظم در آورد چهارمین شاهکار نظامی هفت پیکر است که آنرا قصه بهرام گور نیز گویند از این چهار منظومه گذشته اسکندر نامه است. مجموعا پنج منظومه نظامی را خمسه نظامی گویند وی در سال 614 زندگی را بدرود گفت و وی را در گنجه دفن نمودند دیوان او شامل قصاید غزلیات و قطعه است در مورد نظامی به روایتی میگویند وی در شهرستان قم متولد شده است.
*ولتر (فیلسوف & نویسنده ) :
ولتر نویسنده نامدار و بزرگ فرانسوی در سال 1694 در پاریس متولد شد و در مدرسه ژوزوئیتها به تحصیل پرداخت نام حقیقی و اصلی او فرانسوا ماری است که در سال 1718 پس از اینکه نخستین تراژدی خود را به نام اودیپ نوشت و به نثر تبدیل کرد بدین نام مشهور شد ولتر در ابتدای کار ادبی خویش در یک مسابقه ادبی فرهنگستان شرکت کرد ولی موفقیتی به دست نیاورد و به همین مناسبت انتقادی مزاح آمیز به زبان شعر درباره حریف خود که جایزه فرهنگستان را برده بود سرود که با چند شعر دیگرش تا حدی موجب شهرت او شد ولتر به خاطر توهینی که در نوشته ها و اشعارش به نایب السلطنه کرده بود مدتی را در تبعید و زندان گذراند و چند سال بعد از آزادی هنگامی که با شوالیه دروآن شابوت به نزاع برخاسته بود مجددا به زندان افتاد بعد از این جریان و اتمام مدت زندان دو سال به انگلستان تبعید شد و موقعی که در سال 1728 به پاریس بازگشت از طریق معاملات و سفته بازی ثروتی به دست آورد ولتر با وجودی که در کار معاملات تجاری افتاده بود معهذا از نویسندگی منصرف نشد و در همین موقع مجموعه ای به نام نامه هایی درباره ملت انگلیس منتشر ساخت که در مردم فرانسه بسیار موثر افتاد ولتر مدتی را در قصر دوست خود مادام دوشاتله گذراند و در این مدت آثار ارزنده ای عرضه داشت و بعد از مرگ مادام دوشاتله به دعوت فردریک کبیر مدتی در دربار او اقامت گزید ولی با لا خره به پاریس بازگشت و در اثر کار زیاد در سال 1778 در سن هشتاد و پنج سالگی درگذشت.
*همینگوی (نویسنده ) :
به یقین بزرگترین نویسنده امریکایی و به احتمال بزرگترین نویسنده دنیا در قرن بیستم است او در واقع مبتکر پایه گذار داستان نویسی کوتاه بود هنگامی که اولین مجموعه داستانهای کوتاه وی منتشر شد دید زندگی تازه ای در ادبیات پدید آمد و شیوه نوینی برای انتقال احساس و برداشت نویسنده به خواننده ارائه گردید او همچنین به عنوان نخستین کسیکه خط فاصل و مرز میان روزنامه نگاری (ژورنالیسم) و ادبیات اصیل را پاک کرد شناخته شد شیوه کار نویسندگی او که بیان موجز وقایع ساده و گریز از توضیح مسائل احساساتی است به ظاهر عادی و قابل تقلید مینماید علت مقلدان بسیاری یافته است اما آثار این پیروان نیز همچون آثار سایر مقلدان با اصالت فاصله زیادی دارد او از به کار بردن صفات عالی و آه و ناله و زاریها که مایه و ابزار کار نویسندگان احساساتی اثری قوی و بادوام در خواننده به جا گذارد . یکی از درخشانترین آثار او پیرمرد و دریا است در این داستان بیش از هر چیز کشمکش یک پیرمرد و یک دریا و یک ماهی نشان داده می شود که می توان هرکدام از آنها را به نوعی تعبیر و تفسیر کرد و به هرکدام معنایی داد از آثار دیگر او می توان وداع با اسلحه خورشید همچنان می دمد ناقوسها برای که به صدا در می آید آن سوی رودخانه و در میان درختان را نام برد . اما شیوه بیان غیر مستقیم همینگوی بیشتر در داستانهای کوتاه او همچون برفهای کلیمانجارو آدمکشها و زندگی خوش کوتاه فرانسیز مکومبر تجلی می یابد او در هر کدام از داستانهای کوتاه خود در حیطه ای محدود احساس غم انگیز یک واقعه ساده و تراژدی آدمهایی را بیان میکند که خود خاموشند و از دردی گنگ رنج مس برند.او در تیر ماه سال 1340 هنگامی که تفنگ شکاری خود را چاک می کرد کشته شد.
*هوگو (شاعر نویسنده) :
ویکتور هوگو نویسنده و شاعر بزرگ فرانسوی در طول زندگی خود دوران گوناگونی را گذرانده و حوادث فراوانی را پشت سر گذاشته است چون پدر او از ژنرال های ناپلئون بود همراه او به جنگهای ایتالیا و اسپانیا می رود و وقایع این روزگاران در روحیه او اثرات بسیار به جای میگذارد هوگو به واسطه ذوق و استعداد فراوانی که داشت در سینی بین هفت تا سیزده سالگی اشعاری سرود که جایزه فرهنگستان ران نصیبش کرد و در همین موقع شاتوبریان او را کودک عالی خواند . هوگو زمانی طرفدار و هواخواه دربار شد و اشعاری در مدج و ستایش آن سرود زمانی به ادبیات انقلابی رمانتیسم پرداخت و در زمره سخنسرانان نو گردید در سالهای بین 1830 تا 1845 به داستان نویسی پرداخت و در این راه پیروزی فراوانی به دست آورد.هوگو چون جاه طلب مقام پرست بود مدتی وارد عالم سیاست شد و ناپلئون سوم او را به جزیره کزنری تبعید کرد و مدت 18 سال در آنجا به سر برد ولی وقتی رژیم جمهوری مستقر گردید به پاریس بازگشت و سالهای آخر عمر را با شهرت و محبوبیت فراوان گذرانید هوگو آثار زیادی دارد که معروفترین آنها که در تمام نقاط جهان شهرت و آوازه دارد بینوایان است هوگو در شعر و شاعری مقامی والا و ارجمند دارد و معروف است که وقتی از خود او میپرسند بزرگترین شاعر معاصر فرانسوی کیست جواب میدهد بدبختانه ویکتور هوگو او دو سال بعد از مرگ همسر با وفای خود ژولیت در سال 1885 در گذشت از دیگر آثار او گوژپشت نتردام کارگردان دریا آخرین روزهای یک محکوم و کلود ولگرد را می توان نام برد.
*هومر (شاعر) :
هومر شاعر باستانی و سخنور توانای یونانی است که اطلاع دقیقی از زندگی او در دست نیست لیکن هرودت مورخ یونانی اظهار داشته است که در سال 850 قبل از میلاد میزیسته است و عده ای دیگر دوران زندگی او را تا 1200 سال قبل از میلاد هم حدس زده اند در خود بونان هفت شهر این ادعا را دارند که هومر در آنجا می زیسته است ولی محل سکونت و اقامت او به درستی در دست نیست در داستانها آمده است که هومر در سالهای پیری و آخر عمر از دو چشم نابینا شد و برای امرار معاش اشعاری به نوای جنگ می خوانده و از مردم چیزی میگرفته است دو اثر بزرگ ایلیاد و او ریسه که به همه زبانهای ملل متمدن ترجمه شده است از پر ارزش ترین آثار هومر می باشد نخستین کسی که اشعار پراکنده هومر را جمع آوری کرد و نگذاشت دستخوش تغییر گردد اریستارکوس رئیس کتابخانه اسکندریه بود که 150 سال قبل از میلاد دو کتاب منتشر ساخت و تقریبا این اثار همان است که امروزه باقی مانده است.
















