خيام به شكلي عجيب و گاه  آزاردهنده رازناك است. شايد بخشي از ابهامي كه همه ما درباره زندگي و آثار او داريم خودخواسته باشد. شايد او چهره واقعي خويش را در سطور ناخوانده تاريخ به دست خويش محو كرده باشد تا آيندگان با شاعري روبه‌رو باشند كه نه تنها آثارش  بلكه حتي تاريخچه زندگي‌اش در پشت ابري از راز و ترديد وشك مخفي است.

اگر به سياست نامه خواجه نظام‌الملك بنگريم، بخشي از اين فضاي حذفي و خطرناك بر ما آشكار مي‌شود؛ آنجا كه خواجه نظام همه معتقدان به مذهبي خلاف مذهب خود را بشدت مي‌كوبد و همه را منحرف از راه حق و ملعون مي‌داند و البته بايد به خاطر داشته باشيد خواجه نظام بر مسند سياست و حكومت تكيه داشت و دست به گردن زدن نوكرانش هم حرف نداشت.

در اين دوران فضاي سياسي كشور نيز به دليل درگيري‌هاي پي‌درپي نظام‌هاي سياسي در ايران و ظهور و رشد باطنيان و فضاي سياسي جهان اسلام به دليل جنگ‌هاي صليبي آشفته بود و دانشمنداني چون ابن سينا و ابوريحان بيروني در اواخر عمر آينه‌اي از محنت و رنج دانشمندان ايراني در آن فضاي نامساعد بودند.

بايد بپذيريم كه آنچه از خيام مي‌دانيم در برابر آنچه نمي‌دانيم بسيار اندك است و با اين همه مجبوريم در برابر بزرگي شخصيت علمي و هنري او تعظيم كنيم.

نخستين پرسش از اينجا آغاز مي‌شود كه آيا اصلا خيام شاعر بوده است؟ حقيقت اين است كه معاصران او هيچ اشاره‌اي به شاعري‌اش نكرده‌اند؛ نه نظامي عروضي در 4 مقاله شيرينش و نه ابوالحسن بيهقي كه او را الدستور الفيلسوف حجت الحق الخيام ناميده است.

نخستين اقوال درباره شاعري او نيم قرن پس از مرگش در بيان عمادالدين كاتب اصفهاني و نيم قرن پس از ان در مرصادالعباد نجم‌الدين رازي ذكر شده است. زنده‌ياد استاد سيدمحمد محيط طباطبايي نخستين كسي است كه دليرانه در عرصه خيام‌پژوهي وارد شد و همه نقل‌قول‌هاي رايج را به چالش گرفت و گفت كه خيام شاعر و رياضيدان دو نفر بوده‌اند و آنچه از شعر خيام به دست ما رسيده است از آن علي خيام است. آيا اين ايده استاد قرين حقيقت است؟ ما نمي‌دانيم! چنانچه برخي مي‌گويند آنچه از اشعار علي خيام در معجم الالقاب به دست ما رسيده است ارزش ادبي چنداني ندارد و البته رباعي نيز نيست.

از سوي ديگر حتي اگر انتساب رباعيات را به خيام بپذيريم، باز هم مشكل رباعيات جعلي و حقيقي بر سر جاي خود است. اين مشكل در تمام تاريخ ادبيات ما جاري بوده است كه به محض شهرت ادبي يا عرفاني شخصي مجموعه‌اي از آثار تقليدي به نام او در نسخه‌هاي الحاقي راه مي‌يافته است كه تنقيح آنها يكي از مهم‌ترين وظايف دانشكده‌هاي ادبيات است.

استاد جلال‌الدين همايي در تصحيح رباعيات طربخانه به همين نكته به صورت مفصل و علمي اشاره كرده و نشان داده است بسياري از رباعياتي كه به نام خيام به نسخه‌ها راه پيدا كرده و زبان تندتري نيز دارد الحاقي است. نسخه‌شناسان و مصححان با بررسي آثار قابل اعتمادي كه در آنها شعري از خيام آمده است (و اغلب مربوط به قرن نهم به بعد است) به شماره 57‌رباعي صحيح الانتساب دست يافته‌اند كه صدالبته دانستن صحت صددرصد آنها هم كاري محال است. اينچنين است كه رويكردهاي متن‌محور در تفسير و توضيح شعر خيام چندان به كار نمي‌آيد.

خيام  اگر بپذيريم شاعر بوده است و باز اگر بپذيريم رباعيات موجود همگي از اوست  در شعر شاعري تكرو و خط شكن بوده است؛ و شايد علتش اين است كه شاعري برايش كاري جنبي و تفنني بوده است نه دغدغه‌اي هميشگي. قالب رباعي براي بسياري از شاعران تنها مجالي براي طبع آزمايي محسوب شده است؛ اما او اين قالب را كه انعطاف موسيقايي بالا و قدرت ايجاز شديدي دارد براي بازگويي انديشه‌هايش انتخاب كرده است و بيگمان حيات هميشگي قالب رباعي مديون هنروري خيام است.

از سوي ديگر شيوه سرودن او با شيوه‌هاي مالوف ادبي روزگار كاملا متمايز است. او برخلاف بسياري از معاصرانش زباني پيچيده و سخت ياب ندارد. زبان در راحت‌ترين شكل ممكن استفاده شده است و آنچه شعر را ماندگار مي‌كند، برجستگي عنصر تفكر است.

بسياري معتقدند خيام گاهي با يك رباعي كاري كرده است كه خود با يك رساله فلسفي درصدد انجام آن بوده است؛ اما باز اينجا نيز پرسشي مطرح مي‌شود كه آيا نسبتي ميان تفكر جبرگرايانه رباعيات با تفكر يك فيلسوف مشايي مسلمان مي‌توان برقرار كرد؟ پرسشي كه بسياري از محققان به آن پاسخ‌هايي داده‌اند، اما همچنان جاي بحث دارد.

ضرورت تفكر انتقادي‌

نگارنده حدود 10 سال پيش در كنگره بين‌المللي بزرگداشت خيام در نيشابور به ياد دارد كه تنها سخنراني كه جسارت كرد و با تفكري انتقادي به خيام نزديك شد، زنده‌ياد استاد احمد بيرشك بود كه گفت تقويم جلالي در ايران باستان مورد استفاده بوده است و خيام آن را در بهترين صورت بازپيرايي و به نام خود كرده است.

نكته مهم و مغفول در خيام‌شناسي امروز ما همين نكته است كه بايد او را دوباره بشناسيم، اما نه آنچنان كه دلمان مي‌خواهد بلكه آنچنان كه بوده است.

بسياري از كساني كه به آثار خيام نزديك شده‌اند به دنبال اثبات يك فرضيه پيشيني بوده‌اند. صادق هدايت كوشيده است از دل رباعيات خيام يك صادق هدايت قرن پنجمي بيرون بكشد و ديگراني نيز از موضع اثبات مسلماني خيام شعر او را تحليل كرده‌اند.

بايد پذيرفت خيام هنرمند و انديشمندي بزرگ بوده است كه البته از نارسايي‌هاي وجود آدميزاد نيز خالي نبوده پس براي شناخت او نياز به يك پروژه چندوجهي بزرگ است. در اين فرآيند شاعران، اديبان، نسخه‌شناسان، فيلسوفان، زبان‌شناسان، رياضيدانان و منجمان بايد مشاركتي توامان داشته باشند و با بازخواني و تحليل علمي و بدون پيشداوري آثار باقيمانده يا نوشته‌هاي مربوط به او، به تصويري واقعي از يكي از بزرگان تاريخ و فرهنگ اين سرزمين دست يابند.

او خود سروده است:

گر من ز مي ‌مغانه مستم هستم‌

گر كافر و گبر و بت‌پرستم هستم‌

هر طايفه‌اي به من گماني دارد

من زان خودم چنان كه هستم هستم.